|
||||||
![]() ![]() WWW.FARSBAR.IR (صفحه۸۸) فهرست اصلي فهرست: * كاوشي در مفهوم رجال مذهبي و سياسي * كاوشي در مفهوم رجال مذهبي و سياسي
چكيده خداوند بي نياز، مالك تمام هستي است؛ يعني هرآنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست.(۱) هيچ دستور و فرماني برتر از حكم ضرت رب العالمين نيست.(۲) يكي از سرنوشتسازترين دستورات خداوند اين است كه از غير خدا، رسول خدا صلياللهعليهوآله و جانشينان آن ضرت، اطاعت و پيروي نشود.(۳) بنابر ادله متقن خارج از اين قانون هيچ كس حق حكومت بر ديگران ندارد. بر اساس همين الگوي ومتي است كه رسول مكرم اسلام صلياللهعليهوآله و ائمه معصومين عليهمالسلام براي تداوم حكومت الهي با روايات عديدهاي، حاكميت وليفقيه جامعالشرايط(۴) را تجويز و توصيه نمودهاند. جمهوري اسلامي دكترين حكومتي حضرت امام خميني قدسسره ، ساختاري نوين و كارآمد از ومت اسلامي است كه بر مبناي همين باورها، دادهها و آموزههاي ديني استوار است. بنابراين، وليفقيه از مشروعيت الهي برخوردار، و هر نوع اعمال حاكميت ديگر بدون اذن او بيدليل و فاقد مشروعيت است و مشروعيت نظام كنوني برآمده تجويز و تنفيذ رهبري است. يكي از مناصب خطير در جمهوري اسلامي، منصب رياست جمهوري است كه اين نوشتار، به بررسي يكي از مهمترين شرايط رئيسجمهور، يعني مفهوم واژه «رجال مذهبي و سياسي» از اصل يكصد و پانزدهم قانون اساسي و اثبات ماهيت حقوقي رياست جمهوري يعني حكومت و ولايت (بعد از تنفيذ رهبري) پرداخته است. مقدّمه اصل يكصد و پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميگويد: «رئيسجمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد: ايرانيالاصل، تابع ايران، مدير و مدبّر، داراي حسن سابقه و امانت و تقوي، مومن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور.» هر انتخاباتي به تناسب اهميت، جايگاه، شرايط، اختيارات و امتيازات انتخاب شونده؛ كانون توجه مردم، مسئولان، گروها و احزاب است. پس از مقام رهبري، رئيسجمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را، جز در اموري كه مستقيما به رهبري مربوط ميشود، برعهده دارد.(۵) وزرا توسط رئيسجمهور تعيين ميشوند(۶) و رياست هيات وزيران با رئيسجمهور است كه بر كار وزيران نظارت دارد.(۷) رئيسجمهور مسئوليت امور برنامه و بودجه و امور استخدامي كشور را مستقيما بر عهده دارد.(۸) و بودجه الانه كشور از طرف دولت تهيه ميشود.(۹) بنابراين، تبيين و تشريح شرايط قانوني داوطلبان رياست جمهوري، براي تشخيص شايستگان اين منصب خطير، ضروري و بايسته مينمايد. براساس اصل فوق يكي از مهمترين شرايط رئيسجمهور اين است كه بايد از «رجال مذهبي و سياسي» باشد. در مورد واژه «رجال» دو ديدگاه مطرح است: ۱. رجال واژهاي عربي است و در زبان عربي رجال به معني مردان، جمع رَجُل به معني مرد است. در نتيجه، زنان فاقد شرايط رياست جمهوري هستند. ۲. در اين اصل معني لغوي رجال اراده نشده، بلكه رجال به معني اشخاص سرشناس و برجسته است؛ از اينرو، اعم از زنان و مردان است. در نتيجه، زنان نيز همانند مردان ميتوانند رئيسجمهور شوند. در اين نوشتار براي تبيين معني رجال در اصل فوقالذكر، اين موضوع در سه بخش مورد بررسي قرار ميگيرد. در بخش اول، خلاصه ديدگاههاي موافقان و مخالفان رياستجمهوري زنان مطرح ميشود. در بخش دوم، با استفاده از فنون و شيوههاي تفسير قانون، معني رجال مورد بررسي حقوقي قرار ميگيرد و در بخش سوم، ديدگاه مدافعان رياست جمهوري زنان نقل و نقد ميگردد. بخش اول: خلاصه ديدگاه موافقان و مخالفان رياستجمهوري زنان در اين بخش، اين دو ديدگاه فقط براي آشنايي اجمالي با ادله موافقان و مخالفان نقل ميشوند و باتوجه به اينكه پاسخ برخي از اين نظرات، در بخش دوم (تفسير قانون) خواهد آمد و برخي ديگر، در بخش سوم نقل و نقد ميشوند، از بررسي آنها در اين بخش صرفنظر شده است. الف) ديدگاه موافقان رياستجمهوري زنان موافقان رياست جمهوري زنان معني رجال را شخصيتها، نخبگان و بزرگان و رياست جمهوري را وكالت و قدرت اجرايي ميدانند نه ولايت و حكومت: ۱. «در اينجا ولايت هم نيست و ولايت با رهبري است و فقط تنفيذ امر است و يك قدرت اجرائي و يك وكالت است.»(۱۰) ۲. «به نظر خودتان كلمه ''رجال ''، كه در اصل ۱۱۵ قانون اساسي آمده، ريشه در منابع فقهي دارد؟ خير، كاملاً ريشه عرفي دارد. به هر حال اين حركتها، حركتهاي فرهنگي ـ اجتماعي است... . با توجه به تفسيرهايي كه علما كردهاند و در فرهنگ لغت آمده، معني اصطلاحي كلمه رجال به هيچ وجه نميتواند مردان باشد بلكه به معني بزرگان، نخبگان، شخصيتها و در واقع عقلاي جامعه است.»(۱۱) ۳. «بحث رياست جمهوري زنان بحثي كاملاً عرفي است... منظور از ''رجال '' نيز كه در اصل ۱۱۵ قانون اساسي آمده، به هيچ وجه ''مردان '' نيست؛ چرا كه رجال كلمهاي عربي است كه فقط به معني مردان نيست و به معني شخصيتها، بزرگان و برجستگان است. در قانون اساسي نيز اگر منظورِ نظر مردان بود، ديگر لزومي به استفاده از كلمه رجال وجود نداشت و مستقيما از كلمه مردان استفاده ميشد چرا كه در تدوين قانون، حال هر قانوني كه باشد، نبايد قانونگذار بياني به كار ببرد كه ابهام و اجمال داشته باشد... ما در فقه دليل متقني كه بگويد زن نبايد رئيسجمهور شود نداريم.»(۱۲) ۴. «اينكه با تعبير ظريفي در اصل ۱۱۵ قانون اساسي مقام رياست جمهوري به مردان اختصاص يافته است، صرفا به لحاظ رعايت مصلحت مقطعي مملكت بوده نه به جهت رعايت اصل شرعي ممنوعيت زن از ولايت و حكومت؛ زيرا اگر اين اصل ميخواست رعايت شود، به طريق اولي بايد زن را از نمايندگي و عضويت در مجلس قانونگذاري نيز منع كرد.»(۱۳) ب) ديدگاه مخالفان رياستجمهوري زنان مخالفان رياستجمهوري زنان، معني رجال را مردان و رياستجمهوري را نوعي ولايت و حكومت ميدانند، نه وكالت و قدرت اجرايي: ۱. «هدف اصلي قانون اساسي از ذكر رجال مذهبي به اينكه رئيسجمهور بايد از رجال مذهبي و سياسي انتخاب شود، معني لغوي آن است كه در نتيجه زنان نمي توانند به رياستجمهوري ايران انتخاب شوند.»(۱۴) ۲. «حكم رياستجمهوري او [رئيسجمهور] را رهبر تنفيذ و امضا ميكند و بدين وسيله اختيارات اجرايي و اقتدارات قانوني رئيسجمهور، كه معمولاً با اِعمال يكنوع ولايت و حاكميتي همراه ميباشد، از مشروعيت ديني و الهي نيز برخوردار ميشود.»(۱۵) ۳. «اين اصطلاح رجال مذهبي و سياسي، از يك سو ممكن است صرفنظر از جنسيّت (زن يا مرد) معناي اعتباري شخصيّتهاي سياسي و مذهبي را متبادر به ذهن سازد. اما از نظر لغوي ''رجال '' به معناي ''مردان '' در مقابل ''نساء '' به معناي ''زنان ''(۱۶)، حكايت از آن دارد كه داوطلبان رياستجمهوري تما بايد از ميان مردان باشند.»(۱۷) ۴. «كلمه ''رجال '' داراي معناي مشخصي است و ميدانيم اصل بر اين است كه كلمات در معاني حقيقي خود به كار رفتهاند و چنانچه معناي مجازي مدّنظر گوينده باشد، لازم است قرينهاي دلالت بر آن نمايد. بنابراين، اصل بر آن است كه منظور قانونگذار معناي حقيقي ''كلمه '' رجال بوده و در صورتي كه معناي مجازي آن يعني افراد شاخص و برجسته در مذهب و سياست بوده باشد، مقتضي است تا قرينهاي بر اين معني ارائه گردد.»(۱۸) بخش دوم: تفسير قانون گستره و اهميت برخي مفاهيم و مسائل، گاهي در قالب تنگ الفاظ نميگنجد و در نتيجه، قانون از صراحت كافي برخوردار نميباشد. براي هر اتفاق و مسئلهاي، نه وضع فوري قانون ميسور است و نه ازدياد بيرويه قوانين به مصلحت جامعه ميباشد. علاوه بر اين تفكرات حاكم بر زمان وضع قانون، هميشه قابل انطباق با زمانهاي بعدي، كه همراه با تكامل و پيشرفت فكري و علمي است، نميباشد. قضات دادگاهها نميتوانند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين، از رسيدگي به دعوا و صدور حكم امتناع ورزند؛ بنابراين، راهكار مناسب براي برونرفت از مشكلات قانوني تا زمان مناسب، تفسير قانون است. انواع تفسير و مفسران قانون: تفسير به اعتبار مفسر قانون سه قسم است: شخصي، قضايي و قانوني. ۱. تفسير شخصي: تفسير شخصي يعني تفسير، تحليل و نقد حقوقدانان از قوانين. اين تفسير از هيچگونه پشتوانه اجرايي برخوردار نيست، از اينرو، الزامآور نميباشد. اما براي تبيين علمي قوانين صورت ميپذيرد و در هنگام تغيير و اصلاح قوانين مورد استفاده قرار ميگيرد. ۲. تفسير قضايي: تفسير قضايي يعني تفسير دادرسان از قوانين در يك دعوي براي تميز حق. اين تفسير بر اساس قسمت دوم اصل هفتاد و سوم صورت ميگيرد: «شرح و تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي اسلامي است. مفاد اين اصل مانع از تفسيري كه دادرسان، در مقام تميز حق، از قوانين ميكنند نيست.» با توجه به اينكه اين تفسير حق و نيز تكليف دادرسان است و ارزش و اعتبار قانوني آن محدود به همان شعبه و در همان دعواست،(۱۹) از اينرو، اين تفسير در اينجا كاربردي ندارد. ۳. تفسير قانوني: تفسير قانوني يعني تفسير قانونگذاران و يا قائممقام آنها و ناظران قانون. اين تفسير دو قسم است: الف. تفسير قانون عادي: «شرح و تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي اسلامي است. مفاد اين اصل مانع از تفسيري كه دادرسان، در مقام تميز حق، از قوانين ميكنند نيست.»(۲۰) ب. تفسير قانون اساسي: «تفسير قانون اساسي به عهده شوراي نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام ميشود.»(۲۱) بنابراين، مرجع رسمي و قانوني براي تفسير اصل ۱۱۵ و تبيين معني و مقصود واژه «رجال»، شوراي محترم نگهبان است كه با شيوههاي تفسيري صورت ميپذيرد. موارد و دلايل تفسير اين موارد براساس آيين دادرسي مدني عبارتند از: سكوت، نقص، اجمال و تعارض قوانين: «قضات دادگاهها موظفند موافق قوانين به دعاوي رسيدگي كرده، حكم مقتضي صادر و يا فصل خصومت نمايند. در صورتي كه قوانين موضوعه كامل يا صريح نبوده يا متعارض باشند يا اصلاً قانوني در قضيه مطروحه وجود نداشته باشد، با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاوي معتبر و اصول حقوقي، كه مغاير با موازين شرعي نباشد، حكم قضيه را صادر نمايند و نميتوانند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين از رسيدگي به دعوا و صدور حكم امتناع ورزند والاّ مستنكف از احقاق حق شناخته شده و به مجازات آن محكوم خواهند شد.»(۲۲) شيوههاي تفسير قانون مهمترين شيوههاي تفسير قانون عبارتند از: ۱. تفسير ادبي (لفظي و تحليلي)؛ ۲. تفسير تاريخي؛ ۳. تفسير منطقي و اصولي؛ ۴. تفسير علمي و آزاد. موضوع فوق (رجال مذهبي و سياسي) با استفاده از اين شيوههاي تفسيري، بررسي ميشود: ۱. تفسير ادبي (لفظي و تحليلي)(۲۳): تفسير ادبي يعني شف اراده قانونگذار از الفاظِ متون قانوني (مواد و اصول) با استفاده از قواعد ادبي و دستور زبان متنِ قانون، در مواردي همچون حقيقت و مجاز؛ عام و خاص و... . دو ديدگاه در مورد واژه «رجال» وجود دارد: الف) رجال در معني لغوي و حقيقي خود (معني موضوع له) به كار رفته و به معني مردان است. بنابراين، زنان از شمول آن خارجند. ب) رجال در معني مجازي (غير موضوع له) به كار رفته و به معني افراد برجسته و شخصيتهاست. بنابراين، شامل زنان نيز ميشود. حقيقت و مجاز: استعمال لفظ در معني موضوع له مناسب حقيقت و استعمال لفظ در معني غير موضوع له مناسب مجاز است. علامتهاي حقيقت و مجاز: در ادبيات عرب براي شناسايي معاني حقيقي و مجازي، علامتهايي وجود دارد كه با استفاده از اين علائم واژه رجال بررسي ميشود: الف) تبادر؛ در صورتي كه معني بدون قرينه از لفظ به ذهن برسد، حقيقت و در صورتي كه با قرينه به ذهن برسد، مجاز است. چون در اين اصل هيچ قرينهاي استفاده نشده و اولين معنايي كه بدون قرينه در مورد رجال به ذهن تبادر ميكند، مردان است؛ بنابراين معني حقيقي رجال يعني مردان منظور است و شامل زنان نميشود. ب) عدم صحت سلب لفظ از معني؛ يعني جداييناپذيري لفظ و معني، علامت حقيقت است؛ معني مرد بودن را از واژه رجال نميتوان جدا كرد؛ زيرا قدر متيقن معني رجال، مردان است. ج) صحت سلب؛ يعني جداييپذيري لفظ و معني علامت مجاز است؛ در بعضي موارد(۲۴) معني زنان از لفظ رجال تفكيكپذير است و اختصاص به مردان دارد. بنابراين، كاربرد رجال به معني زنان مجاز و نيازمند به قرينه است و در اين اصل چون هيچ قرينه به كار نرفته، استفاده معني زنان از اين اصل بدون دليل ميباشد. بنابراين، در مواردي كه در اراده معني حقيقي و مجازي ترديد داشته باشيم، اصل اين است كه معني حقيقي منظور است و اگر كسي در مورد معني كلمه «رجال» ترديد داشته باشد، بايد آن را بر «مردان» حمل نمايد. در كتابهاي لغت رجل به معني مذكر و مرد در مقابل مونث و زن به كار رفته است: ۱. «هذا رجل اي ليس بانثي»(۲۵) يعني رجل مونث نيست (مذكر و مرد است.) ۲. «الرجل خلاف المراه ـ قاله في الصحاح. و في القاموس: الرجل بالضم معروف و انما هو لمن شب و احتلم. و في المصباح هو الذكر من الناس و في كتب كثير من المحققين: تقييد بالبالغ. و هو اقرب، و يويده العرف. و الجمع رجال و رجالات مثل جمال و جمالات»(۲۶)؛ يعني رجل خلاف زن است (جنس مخالف زن است)، در كتاب صحاح همين معني گفته شده. در كتاب قاموس: رجل كسي است كه جوان شده و محتلم ميشود. در كتاب مصباح، رجل انسان مذكر است و در كتب بسياري از محققان، رجل را مقيد به شخص بالغ نمودهاند و قول نزديكتر به صواب همين است و عرف نيز اين قول را تاييد ميكند. جمع رجل، رجال و رجالات است، مثل جمال و جمالات. ۲. تفسير تاريخي: تفسير تاريخي يعني كشف اراده قانونگذار از تاريخ و سابقه تصويب مواد و اصول قانون با استفاده از مشروح مذاكرات و منابع مطالعاتي و جهتگيريهاي فكري قانونگذاران. الف) پيشينه كاربرد واژه رجال در منابع متني دين (كتاب و سنت): اين واژه در موارد معدودي، اعم از زن و مرد و در اكثر موارد اختصاص به مرد دارد، ولي در هيچ موردي اختصاص به زن نداشته است؛ از اينرو، در موارد شك قدر متيقن، مرد است. ب) پيشينه حقوقي واژه رجال در صورت مشروح مذاكرات مجلس برسي نهايي قانون اساسي: در اصل پيشنهادي كلمه مرد به كار رفته است: رئيسجمهور بايد ايرانيالاصل، تابع ايران داراي مذهب رسمي كشور و مروج آن، مومن به مباني جمهوري اسلامي ايران، مرد و داراي حسن سابقه و امانت و تقوي باشد.»(۲۷) همان جلسه يك متن به جاي متن فوق پيشنهاد شد: «رئيسجمهور بايد از بين رجال ديني و سياسي، كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد: ايرانيالاصل، تابع ايران، داراي مذهب رسمي كشور و مروج آن و حسن سابقه و امانت و تقوي، مومن به مباني جمهوري اسلامي باشد.»(۲۸) ايگزيني واژه «رجال» به جاي واژه «مرد» به دلايل زير بوده است: ۱. اتقان قانون و پيشگيري از سوء استفاده ديگران: «تصور و برداشت اولي از اين عنوان اين است كه بايد از مشاهير و معاريف مذهب و سياست باشد. معمولاً كلمه رجال مذهبي يا سياسي به كساني ميگويند كه از شهرت زيادي در اين دو بخش برخوردار باشند. در صورتي كه مطلب در اينجا به اين صورت نيست. مذاكرات خبرگان اول قانون اساسي به روشني نشان ميدهد و من خود از نزديك در متن گفتوگوها بودم كه بحث اول مسئله رجوليّت بود؛ يعني رئيسجمهور بايد مرد باشد و در سيستم حكومت اسلامي زنان نميتوانند به سمت حاكميت بخصوص در سطح رياستجمهوري دست يابند و اين امر در بحثهاي مبسوط فقهي بيان شده است. امّا براي آنكه اين مطلب با تعبيري سنگينتر كه سوژهاي براي ديگران نشود بيان شود، اين تعبير انتخاب شد كه رئيسجمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرائط زير باشند انتخاب شود.»(۲۹) ۲. كسب وجهه جهاني و بينالمللي: «چنانچه مراد قانونگذار از عبارت ''رجال '' صرفا ''مردان '' باشد و با وجود آن به بهرهگيري از ''رجال '' روي آورده باشد، در اين حالت بايد گفت بيشتر هدفش آن بوده تا از عبارتي استفاده نمايد كه قانون اساسي در اين زمينه از حيث جهاني و ديدگاههاي مطرح در جامعه بينالمللي مورد اعتراض و يا انتقاد قرار نگيرد.»(۳۰) ۳. اكتفا به قدر مسلم (رياست جمهوري مرد): «چند روايت داريم كه مفاد آنها فرمانروايي و زمامداري را از زنان سلب ميكند. منتهي اين روايات ضد قرآن نيست تا يك باره درباره آنها تصميم بگيرند و بگويند آنها را كنار بگذاريم... اگر در قرآن آيه صريحي داشتيم كه ميگفت و تصريح ميكرد كه زن ميتواند زمامدار باشد، آن وقت احاديث از اعتبار ميافتاد، حديث مخالف قرآن اعتباري ندارد. ولي وقتي درباره مسئلهاي در قرآن با صراحت بحثي نميشود آن وقت نوبت به روشنگري سنت ميرسد... مسلّما، و نه منحصرا، مرد ميتواند اين سمت را بپذيرد. براي پذيرش او نه در كتاب منعي هست و نه در سنت. به اين ترتيب قدر مسلم اين است كه مرد ميتواند اين كار را بكند. آنچه در آن سوال هست اين است كه آيا زن مسلمان هم ميتواند رئيسجمهوري باشد يا خير؟ چرا اين سوال وجود دارد؟ به دليل اين روايات. قرآن نفيكننده آن نيست... قانون اساسي فعلي آن قدرِ مسلّم را گفته است، يعني رجال مذهبي ميتوانند زمامدار باشند و فعلاً راجع به زنان مسئله را مسكوت گذاشته تا وقتي كه زمينه فقاهتي گسترده آن به صورت روشن آماده شود.»(۳۱) بنابراين، مراد از رجال به دلايل تاريخي زير مردان است: الف) مخالفان زن بودن رئيسجمهور هنگام بررسي قانون اساسي از واژه مرد به جاي واژه رجال استفاده و مباحثي همچون ولايت، حكومت و قضاوت را مطرح نمودهاند: «بحث از مسئوليت است و اين يك بار سنگيني است كه اسلام همواره رعايت كرده است. بر اساس اين اصل اسلام خواسته است حكومت و قضاوت به زن نرسد. اين از مسلمات فقه اسلام است. بنابراين، اينكه فرمودند: ''وكالت '' چنين مطلبي نيست و رئيسجمهور عين حكومت و قضاوت است»(۳۲) اجع به مسئله مرد بودن، ما مسلمات اسلام را نميتوانيم كنار بگذاريم و از طرفي نميخواهيم به خواهران خودمان جسارتي شده باشد يا حقي از آنها سلب كنيم، در مسئله حكومت و ولايت اين اشتباه است كه ما خيال ميكنيم حق است. اين مسئله وظيفه و مسئوليت است و مسئوليت باري سنگين است. چنانچه خداي تعالي به دوش عده خاصي بگذارد و زنها نخواهند اين مسئوليت سنگين را به دوششان بگذارند اين هتك حرمت به زنها نشده است.»(۳۳) ب) موافقان زن بودن رئيسجمهور نيز هنگام بررسي قانون اساسي از واژه مرد به جاي واژه رجال استفاده و مباحثي همچون وكالت را مطرح نمودهاند: «من معتقدم كه شرط مسلمان بودن كافي است و مومن به مباني جمهوري اسلامي هم بايد باشد و مرد بودن هم لازم نيست.»(۳۴) اينجا ولايت هم نيست و ولايت با رهبري است و فقط تنفيذ امر است و يك قدرت اجرايي و يك وكالت است.»(۳۵) ) موافقان و مخالفان هر دو در مقابل كلمه «رجال» كلمه «زنان» را به كار بردهاند؛ بنابراين، با توجه به اينكه يكي از طرق تعريف، تعريف به ضد و مقابل است، چون در مقابل كلمه رجال، كلمه زنان استفاده شده، ميتوان گفت: مقصود قانونگذار از رجال، مردان بوده است. د) «از امام سوال كردم، گفتند زنها رئيسجمهور نميتوانند بشوند.»(۳۶) خلاصه صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي آنچه در موضوع اصل ۱۱۵ قانون اساسي گفته شده به ترتيب ذيل است: ۱. آقاي عضدي: «... من معتقدم كه شرط مسلمان بودن كافي است و مومن به مباني جمهوري اسلامي هم بايد باشد و مرد بودن هم [مثل مذهب رسمي كشور [لازم نيست.»(۳۷) ۲. آقاي منتظري: «... راجع به مسئله مرد بودن ما مسلمات اسلام را نميتوانيم كنار بگذاريم و از طرفي نميخواهيم به خواهران خودمان جسارتي شده باشد يا حقي از آنها سلب كنيم. در مسئله حكومت و ولايت اين اشتباه است كه ما خيال ميكنيم حق است، اين مسئله وظيفه و مسئوليت است و مسئوليت باري سنگين است. چنانچه خداي تعالي به دوش عده خاصي بگذارد و زنها نخواهند اين مسئوليت سنگين را به دوششان بگذارند. اين هتك حرمت به زنها نشده است و حقوقي از آنها تضييع نشده است و من عرض كردم در فقه اسلام، مسئله ولايت و مسئله قضاوت را گفتهاند كه مخصوص مردها است و چون دو مسئوليت خيلي سنگيني است كه عواقب زيادي دارد فقط عرض كردم در قضاوت راجع به اموال، ابوحنيفه كه يكي از مراجع اهل سنت است در قضاوت اموال فتوايش اين است كه زن ميتواند قاضي بشود. آن هم قياس كرده است به باب شهادت، چون اهل تسنن قياس را حجت ميدانند ولي غير از ابوحنيفه بقيه ائمه چهارگانه اهل سنت ولايت را ميگويند منحصر به مرد است و قضاوت را هم آن سه نفر غير از ابوحنيفه حجت ميدانند. در فقه شيعه، اتفاق علماي شيعه است در جمع اعصار. ما اين را مطمئن هستيم كه خواهران ما چون معتقد به اسلام هستند و انقلاب هم انقلاب اسلامي است مسلما خواهران ما ناراحت نميشوند از اينكه آن چيزي كه مطابق موازين اسلامي است بنويسيم...»(۳۸) ۳. خانم گرجي: «... باتوجه به اينكه در اينجا ولايت هم نيست و ولايت با رهبري است و فقط تنفيذ امر است و يك قدرت اجرايي و يك وكالت است. اگر چنين چيزي در كشور اسلام نيست، چه دليلي دارد هم قيد اول را كه مذهب رسمي كشور است و هم قيد كلمه ''مرد '' بودن را دارا باشد. و به نظر من اصلاً اين قيد لازم نيست؛ زيرا با توجه به اينكه اگر احيانا زنها به اين مرحله از تكامل و پويايي برسند باز در مرتبه رهبريت و امامت نيستند، بلكه يك قدرت اجرايي است كه از طريق رهبر، اگر لياقتش را داشته باشند، يعني داراي امانت و تقوي و حسن سابقه و مومن به مباني اسلام باشند، ميتوانند احراز كنند؛ زيرا زن هم ميتواند مومن و داراي امانت و تقوي باشد...»(۳۹) ۴. آقاي فاتحي: «... بحث از مسئوليت است و اين يك بار سنگيني است كه اسلام همواره رعايت كرده است چون عاطفه و احساسات در زن قوي و عقل كم است (اعتراض نمايندگان) روي اين اصل خواسته است حكومت و قضاوت در اسلام به زن نرسد و اين از مسلمات فقه اسلام است و اصل قيام ما از چهارده قرن قبل روي همين برنامه استوار بوده است. مگر مردم، تاريخ انقلاب را فراموش كردهاند، اصل انقلاب پايهاش روي اين بوده است كه در اسلام حكومت به زن نميرسد. بنابراين، اينكه فرمودند ''وكالت '' چنين مطلبي نيست و رئيسجمهور عين حكومت و قضاوت است.»(۴۰) راي گيري و نتيجه مذاكرات مربوط به اصل ۱۱۵ در جلسه صبح روز يكشنبه بيستم آبان ماه ۱۳۵۸ دو بار رايگيري شد، بار اول راي گيري مخدوش بود و بار دوم تصويب نشد: اولين متني كه به راي گذاشته شد اين بود: «رئيسجمهور بايد ايرانيالاصل، تابع ايران، داراي مذهب رسمي كشور و مروج آن، مومن به مباني جمهوري اسلامي ايران، مرد و داراي حسن سابقه و امانت و تقوي باشد.»(۴۱) نايب رئيس: من اين رايگيري را مخدوش ميدانم و براي اطلاع نتيجه را اعلام ميكنم. عده حاضر در هنگام اخذ راي شصت و دو نفر، تعداد كل آراء شصت و هشت، موافق چهل و پنج نفر، ممتنع دوازده نفر. با اينكه نتيجه روشن است ولي به هر حال رايگيري مخدوش است.»(۴۲) در ميان سه متني كه به راي گذاشته شد تنها در اين متن لفظ مرد به كار رفت و در راي گيري هيچ مخالفي وجود نداشته است. دومين متني كه در همان جلسه به راي گذاشته شد اين بود: «رئيسجمهور بايد ايرانيالاصل، تابع ايران، داراي مذهب رسمي كشور و مروج آن، مومن به مباني جمهوري اسلامي ايران و داراي حسن سابقه و امانت و تقوي باشد.»(۴۳) نايب رئيس: نتيجه راي گيري مجدد، عده حاضر هنگام اخذ راي شصت و دو نفر، تعداد كل آراء شصت و چهار (دو راي به قيد قرعه خارج شد) موافق چهل و پنج نفر، مخالف هشت نفر، ممتنع نه نفر، تصويب نشد.»(۴۴) اين متن كه شرط مرد بودن رياست جمهوري از آن حذف شده بود به تصويب نرسيد. سومين متني كه در جلسه بعد از ظهر همان روز به راي گذاشته شد اين بود: «رئيسجمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد: ايراني الاصل، تابع ايران، مدير و مدبر، داراي حسن سابقه و امانت و تقوي، مومن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور.» «اخذ راي به عمل آمد و نتيجه آن به شرح زير اعلام گرديد: عده حاضر در جلسه هنگام اخذ راي شصت نفر، تعداد كل آراء شصت راي، موافق پنجاه و دو نفر، مخالف چهار نفر، ممتنع چهار نفر، تصويب شد تكبير.»(۴۵) ۳. تفسير منطقي و اصولي: يعني كشف اراده قانونگذار از اصول و مباني حقوقي با استفاده از قواعد عقلي و منطقي مانند قياس اولويت، منطوق، مفهوم موافق و مفهوم مخالف. بر اساس قياس اولويت، با توجه به اينكه زنان از امر قضاوت ممنوع شدهاند، به طريق اولي از رياست جمهوري، كه به مراتب سختتر و سنگينتر است، منع ميشوند. منطوق رجال مذهبي و سياسي، مردان و مفهوم موافقش آن است: اولاً، بايد مذكر باشد ثانيا، هر مذكري مرد نيست بلكه بايد به مرحلهاي از بلوغ جنسي و فكري رسيده باشد كه عرفا او را مرد بگويند. مفهوم مخالف رجال آن است كه زنان از شمول آن خروج تخصصي و موضوعي دارند. آنچه در اصل ۱۱۵ قانون اساسي آمده است: «رجال مذهبي و سياسي» است، نه رجال سياسي تا اينكه بر سياستمداران، شخصيتها و مسئولان حكومتي اطلاق شود. در واقع، پيش از ذكر شرايط، در صدر اين اصل يك موصوف و دو صفت ذكر شده است، يعني براي رياست جمهوري، رجال بايد دو صفت داشته باشد: اولاً، مذهبي باشند، ثانيا سياسي باشند. بنابراين، مراد از رجال نه تنها زنان نيست بلكه هر مذكري را رجل نمينامند و رجل مذكري است كه به مرحلهاي از رشد و بلوغ جنسي و فكري رسيده باشد. در نتيجه، رئيسجمهور بايد از مردان مذهبي و سياسي باشد. تفكيك اين عنوان و جدا نمودن صفت مذهبي و معنييابي براي باقي مانده يعني رجال بيمذهب (رجال سياسي)، تفكيكي ناصواب و نارواست. ۴. تفسير علمي و آزاد: يعني ناديده گرفتن اراده قانونگذار و انطباق قانون با مصالح و خواستههاي كنوني جامعه. اين شيوه تفسير اولاً، به علت ناديده گرفتن اراده قانونگذار و احيانا سليقهاي عمل كردن و در نتيجه، تفسير غير اصولي قانون و ثانيا، به علت ناديده گرفتن قانون و در نتيجه، بينظمي و نا آرامي و اختلافات بيشتر، براي اجرا و اعمال قانون مردود است. «اينگونه تفسير كه بعضا در حقوق فرانسه ديده شده چندان معتبر نيست، مگر اينكه رعايت مصلحت عمومي آنقدر مهم باشد كه چارهاي از تفسير آزاد باقي نگذارد كما اينكه در تاريخ معاصر مشهور است وقتي كه محمدرضا پهلوي با فوزيه شاهزاده مصري ازدواج كرده بود با مانعي كه قانون اساسي مشروطيت ايجاد كرده بود روبرو شد و آن اين بود كه وليعهد بايد داراي مادري ايرانيالاصل باشد در حالي كه فوزيه اگر چه تابعيت ايراني را كسب كرده بود ولي ايرانيالاصل تلقّي نميشد، از اينرو، اگر از آن دو فرزند پسري به وجود ميآمد نميتوانست پادشاه آينده ايران باشد و رضاشاه كه اين مانع را تحمل نميكرد چاره كار را در تفسير قانون اساسي ديد و به كمك دكتر متين دفتري، مجلس شوراي ملي اين اصل بديهي قانون اساسي را اينگونه تفسير كرد كه منظور از ايرانيالاصل شامل ملكه فوزيه كه تابعيت اكتسابي دارد نيز ميشود و بدين ترتيب دختري كه تا چند روز قبل مصري اصيل بود ايرانيالاصل قلمداد شد تا مانعي در آينده به وجود نيايد. از اينرو، تفسير آزاد بين حقوقدانان مقبول نيست. پس در تفسير كلمه رجال نميتوان به تفسير آزاد دست زد؛ زيرا هيچ مصلحتي فعلاً اينگونه تفسير را توجيه نميكند.»(۴۶) بخش سوم: ديدگاه مدافعان رياست جمهوري زنان و نقد آن ۱. بحث رياست جمهوري زنان بحثي كاملاً عرفي است. هرگاه زنان به آن درجه از كمال، آگاهي و رشد اجتماعي رسيده باشند كه اين ويژگيها را در خود ايجاد كنند، مشكلي براي رئيسجمهور شدن ندارند. منظور از «رجال» نيز، كه در اصل ۱۱۵ قانون اساسي آمده، به هيچ وجه «مردان» نيست؛ چرا كه رجال كلمهاي عربي است كه فقط به معني مردان نيست و به معني شخصيتها، بزرگان و برجستگان است. در قانون اساسي نيز اگر منظورِ نظر مردان بود، ديگر لزومي به استفاده از كلمه رجال وجود نداشت و مستقيما از كلمه مردان استفاده ميشد. چرا كه در تدوين قانون، حال هر قانوني كه باشد، نبايد قانونگذار بياني به كار ببرد كه ابهام و اجمال داشته باشد... ما در فقه دليل متقني كه بگويد زن نبايد رئيسجمهور شود نداريم.»(۴۷) نقد و بررسي: اولاً، با توجه قوانين صريح نوبت به عرف نميرسد. ثانيا، در صورت ابهام و اجمال قانون، راهكار برطرف كردن ابهام و اجمال، تفسير قانون به وسيله مراجع قانوني تفسير است. ثالثا، معني حقيقي و موضوع له رجال مردان است و معاني ديگر مجازي و نيازمند به قرينه هستند و در اين مورد به خاطر عدم استفاده از قرينه صارفه حمل بر معني حقيقي يعني مردان ميشود و در موارد شك نيز بايد به اصل و قدر متيقن اكتفا نمود. رابعا، بهترين مفسران قانون خود قانونگذاران هستند كه در اين مورد گفتهاند مراد از رجال مردان بوده و در پيشنويس قانون اساسي كلمه مرد به كار رفته بود و همانگونه كه ذيل تفسير تاريخي ذكر شد، جايگزيني واژه «رجال» به جاي واژه «مرد» به دلايل زير بوده است: الف) اتقان قانون و پيشگيري از سوء استفاده ديگران؛ ب) كسب وجهه جهاني و بينالمللي؛ ج) اكتفا به قدر مسلم (رياست جمهوري مرد). خامسا، براي عناوين اعتباري بشري نبايد دنبال دليل فقهي با همان عنوان گشت، بلكه بايد با توجه به جايگاه آن در شرع و حكومت اسلامي به استخراج و استنباط حكم شرعي آن پرداخت. بنابراين، با توجه به اينكه رياست جمهوري صرفا انتخابي نيست بلكه انتخابش براي مقبوليت، اما مشروعيتش ناشي از تنفيذ و امضاي حاكم اسلامي و ولي امر است،(۴۸) به همين دليل اين مقام شعبهاي از ولايت، و نماينده حاكم اسلامي است و با توجه به اينكه زنان براساس روايات زياد، از حكومت و ولايت منع شدهاند، از تصدي منصب خطير رياست جمهوري نيز ممنوع هستند. ۲. اينكه با تعبير ظريفي در اصل ۱۱۵ قانون اساسي مقام رياست جمهوري به مردان اختصاص يافته است، صرفا به لحاظ رعايت مصلحت مقطعي مملكت بوده نه به جهت رعايت اصل شرعي ممنوعيت زن از ولايت و حكومت؛ زيرا اگر اين اصل ميخواست رعايت شود، به طريق اولي بايد زن را از نمايندگي و عضويت در مجلس قانونگذاري نيز منع كرد.»(۴۹) نقد و بررسي: اولاً، خود نويسنده اعتراف نموده كه اين اصل به مردان اختصاص يافته است. ثانيا، دلايل جايگزيني واژه «رجال» به جاي واژه «مرد» ذيل تفسير تاريخي ذكر شده است. ثالثا، قياس نمايندگي و عضويت در مجلس قانونگذاري با رياست جمهوري قياس معالفارق و ناصواب است؛ زيرا اعتبارنامه نمايندگان مجلس را خود آنان تاييد ميكنند، اما اعتبار شرعي رياست جمهوري به امضا و تنفيذ رهبري است. رابعا، قانونگذاران در صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي به رعايت اصل شرعي ممنوعيت زن از ولايت و حكومت تصريح نمودهاند. ۳. اگر به بحثهايي كه در زمان تدوين قانون اساسي انجام شده دقت كنيم، ميبينيم كه در نهايت علما و كارشناسان به اين نتيجه رسيدهاند كه كلمه «رجال» آورده شود، با اينكه كلمهاي عربي است. دليل آن هم اين بوده كه معني كليتري دارد و شامل افراد لايق از هر دو گروه ميشود.(۵۰) نقد و بررسي: دلايل جايگزيني واژه «رجال» به جاي واژه «مرد» قبلاً ذكر شد و اين مدعي (كلي بودن) بدون دليل است. ۴. از نگاه فقهي نيز: اولاً، دليلي بر شرط ذكورت و رجولت رياست جمهوري متصور نيست، ثانيا، موضوع رياست جمهوري انتخاب است. مبناي انتخاب همان وكالت است كه اصلاً ذكورت را در آن شرط ندانستهاند. از طرف ديگر، رياست جمهوري موضوع جديدي است كه در فرهنگ ديني شيعه پس از انقلاب اسلامي به وجود آمده و حكمي ندارد. بنابراين، براي احراز پست رياستجمهوري توسط زنان مانع فقهي قابل تصور نيست.(۵۱) نقد و بررسي: اولاً، همانگونه كه قبلاً گفته شد، عنوان رياست جمهوري عنوان جديد و از اعتبارات بشري است. از اينرو، در فقه با اين عنوان بحث نشده است و جديد بودن موضوع، دليل بر اين نيست كه حكم شرعي نداشته باشد، زيرا دين مبين اسلام ديني كامل، جامع و بدون بن بست است. ثانيا، رياست جمهوري تنها انتخاب نيست تا وكالت تلقّي شود بلكه انتخاب براي مقبوليت مردمي است اما مشروعيت رئيسجمهور به انتصاب و تنفيذ حاكم اسلامي است كه بر اساس ادله متقن حاكم اسلامي نايب امام زمان(عج) و مشروعيتش ناشي از نيابت آن حضرت است. ثالثا، لازمه اين سخن آن است كه هر كار جديدي كه بعد از اسلام و يا پس از انقلاب اسلامي وجود آمده، منع فقهي نداشته باشد و اين ادعاي بدون دليلي است كه در صورت التزام به آن بايد ساخت سلاحهاي هستهاي براي كشتار جمعي و كاشت و برداشت انواع مواد مخدر و... را مجاز شمرد در حالي كه هيچ انسان عاقل و متشرعي نميتواند به اين ملتزم باشد. ۵. به نظر خودتان كلمه «رجال»، كه در اصل ۱۱۵ قانون اساسي آمده، ريشه در منابع فقهي دارد؟ خير، كاملاً ريشه عرفي دارد. به هر حال اين حركتها، حركتهاي فرهنگي ـ اجتماعي است كلمه رجال حدود ۱۶ بار در قرآن مجيد آمده كه در ۱۱ مورد آن، با توجه به قرينهها، حرف اضافهها، صفتها و ... روشن ميشود كه منظور «زن و مرد» است. اما در چهار موردش كلي است و بحث جنسيت در آن وجود ندارد، و منظور نوع بشر است... . با توجه به تفسيرهايي كه علما كردهاند و در فرهنگ لغت آمده، معني اصطلاحي كلمه رجال به هيچ وجه نميتواند مردان باشد بلكه به معني بزرگان، نخبگان، شخصيتها و در واقع عقلاي جامعه است.»(۵۲) نقد و بررسي: اولاً، در مباحث لفظي بايد به كتب لغت آن زبان مراجعه نمود نه به عرف و معني رجال را بايد از كتب لغت زبان عربي يافت كه ذيل تفسير ادبي نقل شد. ثانيا، در قانونگذاري عبارات و اصطلاحاتي وضع و اعتبار ميشود كه از ابداعات خود قانونگذار است، از اينرو، براي فهميدن معاني آنها بايد به خود قانونگذاران و يا جانشينان آنها مراجعه نمود كه توضيح آن ذيل تفسير تاريخي گذشت. ثالثا، واژه رجال ۲۵ بار در مورد انسان در قرآن كريم آمده است.(۵۳) در ۱۳ آيه در مقابل رجال، نساء و امرئه به كار رفته در ۳ آيه، رجال درباره پيامبران است كه با توجه به اينكه هيچ پيامبري زن نبوده است در اين سه آيه نيز رجال به معني مردان است. در يك آيه، كه به عمل قوم لوط تصريح كرده، مقصود از رجال مردان است. در يك آيه درباره جنگ است كه متبادر از آن مردان است. در آيه ديگر كه درباره ازدواج پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله است، نيز منظور مرد است. تنها در ۶ آيه از ۲۵ آيه، احتمال اراده زن و مرد وجود دارد. بنابراين، در اكثر موارد رجال در مقابل زنان و به معني مردان به كار رفته است. رابعا، رجال مذهبي و سياسي يك عبارت حقوقي است نه شرعي، بنابراين، با شواهد شرعي نميتوان معني لغوي آن را به دست آورد؛ زيرا خطابات قرآن برخي اخلاقي است كه تمام انسانها مخاطب آن هستند و نميتوانند دليل بر عام بودن اين واژه باشند، اما خطابات حقوقي قرآن عام نيستند؛ چرا كه در بعضي موارد مانند ارث اين كلمه اختصاص به مردان دارد و خروج زنان از شمول آن قطعي است. شرع براي بيان حكم است نه تبيين معاني الفاظ جعلي و اعتباري بشري. مقايسه كاربرد واژه رجال در كتاب و سنت با قانون اساسي قياس معالفارق و ناصواب است؛ زيرا استعمال اين كلمه در متون ديني گاهي عام ولي اكثرا اختصاص به مرد دارد و هيچگاه رجل اختصاصا براي زن به كار نرفته است. خامسا، مرجع قانوني تفسير قانون اساسي شوراي محترم نگهبان است كه تاكنون اين اصل را تفسير نكرده است و تفسير علما الزامآور نيست. ۶. لفظ رجل به معني مذكر نيست، بلكه به علت كثرت استعمال و به تبع همان فرهنگ قرآن و عرب، مفهوم شخصِ بزرگ را القا ميكند. رجال مذهبي يعني مقامات و بزرگان مذهبي، چنان كه علمِ رجال به معني دانش شخصشناسي است و در اين علم به نام زنان بسياري بر ميخوريم.»(۵۴) نقد و بررسي: اولاً، دلالت لفظ رجل بر معني مذكر مسلم و يقيني است. ثانيا، در فرهنگ عرب معني حقيقي رجال، مردان است و ساير معاني مجازي هستند و بدون قرينه بر معني حقيقي دلالت دارند و چون اين اصل فاقد قرينه صارفه است بر معني حقيقي يعني مردان حمل ميشود. ثالثا، در فرهنگ قرآن نه تنها رجل به شخص بزرگ اختصاص ندارد بلكه در بعضي موارد اختصاص به مرد دارد و خروج زنان از شمول آن قطعي است. فرهنگ قرآن را فهميدن لازم و فرهنگسازي و تحميل آن بر قرآن ممنوع و نارواست. رابعا، مقايسه يك علم با يك اصل قانوني ناصواب و واضح البطلان است؛ زيرا در يك علم به خاطر وسعت آن چارهاي جز نامگذاري به نام اغلب و اكثر وجود ندارد، در حالي كه، در قانون كليگويي خلاف است و قانون بايد مشخص و معين باشد. ۷. اگر ذكورت شرطِ نامزدي رياست جمهوري يا انتخاب و انتصاب بود، در شمار شرايط ميآمد نه در متن اين اصل.(۵۵) نقد و بررسي: عبارت «رجال مذهبي و سياسي» شرط نيست بلكه اصل است و موضوعيت دارد، از اينر، پس از آن ميگويد: ''واجد شرايط زير ''. حداقل شرايط را بايد به دو دسته تقسيم كرد: شرايط اصلي و اوليه (رجال مذهبي و سياسي) كه با احراز آنها نوبت به شرايط بعدي ميرسد؛ شرايط فرعي و ثانويه كه در مرتبه بعد قراردارند. ۸. شغل رياست جمهوري از نگاه قانون اساسي ماهيتِ قراردادي و وكالتي دارد. در اسلام و قانون اساسي ايران، زنان از دخالت در اين حوزه منع نشدهاند. نهاد اداري رياست جمهوري نهادي مستحدث و جديد است و پيش از اين قرن، در ميان مسلمانان سابقه نداشته است. از اينرو، نميتوان در خصوص اين نهاد با ماهيت وكالتياش حكم اسلام را به منع زنان استنباط كرد. به فرض اينكه زنان نتوانند از سوي شارع متولي امور اداره كشور شوند، انتخاب آنان از سوي متشرعه بلامانع است. عدم تفكيك ولايت از وكالت و انتصاب از انتخاب عامل عمده سوء برداشتهاي فقهي است.»(۵۶) نقد و بررسي: اولاً، مستحدث و جديد بودن يك نهاد دليل بر جواز آن نيست. ثانيا، تفكيك بين شارع و متشرعه تفكيكي نارواست و حداقل بايد گفت: ناشي از عدم درك معني شارع يا متشرعه است؛ زيرا متشرعه همان شرع باوران و مقيدين به شرع هستند. ثالثا، همانگونه كه قبلاً گفته شد، رياستجمهوري صرفا انتخابي نيست بلكه انتخابش براي مقبوليت، اما مشروعيتش ناشي از تنفيذ و امضاي ولي امر است.(۵۷) ۹. كانون مناقشات و محل نزاع در تفسير اصل ۱۱۵ قانون اساسي جمهوري اسلامي، كلمه «رجال» است. وجود اين كلمه سبب شده است تا گروهي از اهل فقه و حقوق فقط با استناد به ظاهر كلمه «رجال» و بدون هر استدلال حقوقي يا فقهي محكم و دقيق، «مرد بودن» را شرط رياست جمهوري در ايران بدانند. چنين تفسيري عمدتا ملهم از همان مكتب تفسير تحت اللفظ و مكتب اخباري است كه به ساير جهات و ابزارهاي تفسير قانون اساسي كشور به ديده تسامح و گاه انكار مينگرند و حتي عرف و عادات را نيز در تفسير خود دخالت نميدهد.(۵۸) نقد و بررسي: اولاً، اين شرط داراي استدلالات محكم فقهي و حقوقي ميباشد كه برخي از آنها در اين نوشتار بيان شده است و چنانچه نويسنده نقد و استدلال محكمتري دارند ميتوانند ارائه نمايند. ثانيا، ظهور الفاظ مادامي كه قرينهاي بر خلاف آن نباشد حجت و لازمالاتباع است و اگر در هر موردي در معاني ظاهري الفاظ ترديد شود و بدون توجه به قواعد و دستور زبان بدنبال معاني غير ظاهري و مجازي برويم نه گفتوگو معني دارد و نه مباحث علمي به سرانجام خواهند رسيد. ثالثا، خلط تفسير ادبي، كه شيوهاي حقوقي و مورد قبول است، با مكتب تفسير تحتاللفظ و مكتب اخباري مغالطهاي آشكار است و اساسا مكتب اخباريگري مكتب تفسيري نيست بلكه جمود بر الفاظ دارد و با تفسير مخالف است. رابعا، نويسنده به علت عدم درك دقيق مكتب اخباريگري گروهي از اهل فقه و حقوق را متهم به اخباريگري نموده كه اين اتهام ناروا، نه اخلاقي است و نه راه صوابي براي برونرفت از موضوع حقوقي فوق. ۱۰. در تمام اين اصول [بند نه از اصل سوم، اصل بيسم و بيست يكم] بر تساوي حقوق زن و مرد بر اساس قوانين موضوعه و موازين اسلام تاكيد شده است. به عبارت ديگر، طبق قانون اساسي اصل بر تساوي حقوق زن و مرد است مگر خلاف آن ثابت شود... . از آنجا كه اصل بر تساوي حقوق زن و مرد است، براي تفسير واژه مجمل رجال در اصل ۱۱۵ بايد به اصل تساوي مراجعه كرد. نتيجه آنكه، اين واژه مشمول اصل تساوي زن و مرد در امر رياست جمهوري و شامل هردو جنس زن و مرد ميباشد.(۵۹) نقد و بررسي: اولاً، تمسك به اطلاق و عموم اصول در صورتي صحيح است كه مقيد و مخصصي وجود نداشته باشد وخود اصل ۱۱۵ با توجه به صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي اختصاص به مردان دارد. ثانيا، براي تفسير واژه مجمل رجال در اصل ۱۱۵ بايد به مرجع قانوني تفسير قانون اساسي يعني شوراي نگهبان مراجعه كرد كه با تصويب سه چهارم آنان انجام مي شود(۶۰) نه به اصل تساوي. ۱۱. بر قضيه رياست جمهوري زنان بر اساس ادله اجتهادي هيچ مشكلي وارد نيست و اين مقام را هر فردي با داشتن شرايط لازم ميتواند تصدي كند و بين زن و مرد فرقي نيست و اين مسئله با نظرات فقهي و شرعي منافاتي ندارد... آن حديثي كه به حضرت پيامبر نسبت ميدهند، مربوط به زماني است كه پوراندخت و آذرميدخت، كه دختران كسري هستند، وقتي كسري كشته شد چون كسي براي جانشيني نداشتند، پوراندخت به مدت ۷ ماه جانشين او شد كه پيامبر در آن زمان بود كه فرمودند: او لياقت اين كار را ندارد. اما اين مسئله را تعميم دادند و در بوق و كرنا كردند كه زن لياقت تصدي امور مملكتي را ندارد... . رجال در مباني فقهي اسلام هر جا كه در كنار آن اسمي از زنان آورده نشده است به معناي اشخاص است... بنابراين، رجال در قانون به معناي شخصيت است نه مردان.(۶۱) نقد و بررسي: اولاً، خود آن حديث عام است و كسي آن را تعميم نداده است. عبارت «در بوق و كرنا كردند» نه شايسته مباحث علمي است و نه فاعل آن مشخص شده است. پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله فرمود: گروهي كه زن بر آنان حكومت و رهبري كند، هرگز رستگار نميشوند. اين روايت با تعابير مختلف ولي هم معني نقل شده است: ۱. «لن يفلح قوم ولوا امرهم امراه»(۶۲) ۲. «لن يفلح قوم ولو امرهم امراه»(۶۳) ۳. «لن يفلح قوم اسندوا امرهم الي امراه»(۶۴) ۴. «لن يفلح قوم اسدوا امرهم امراه»(۶۵) ۵. «لن يفلح قوم جعلوا امرهم الي امراه»(۶۶) ۶. «لن يفلح قوم يدبر امرهم امراه»(۶۷) ۷. «لا يفلح قوم ملكت عليهم امراه»(۶۸) ۸. «لا يفلح قوم تملكهم امراه»(۶۹) ثانيا، مقايسه كاربرد واژه رجال در كتاب و سنّت با قانون اساسي كه از الفاظ جعلي، اعتباري و اصطلاحات بشري است، قياس مع الفارق و ناصواب است؛ زيرا استعمال اين كلمه در متون ديني در موارد نادري عام ولي بيشتر اختصاص به مرد دارد و هيچگاه رجل اختصاصا براي زن به كار نرفته است. براي درك معني الفاظ و اصطلاحات قانوني بايد به قانونگذاران مراجه نمود تا با شيوههاي تفسير قانون مقصود و منظور خود را بيان نمايند. ۱۲. استنباط حكم رياست جمهوري زنان در قياس با قضاوت آنان نيز مردود است؛ چه علاوه بر آنكه قياس از نظر شيعه مردود است، اصولاً شرايط قياس، كه جاي ذكر آن اينجا نيست، در اين مسئله وجود ندارد.(۷۰) نقد و بررسي: اولاً، ادله مربوط به ممنوعيت رياستجمهوري زنان منحصر به ادله منع قضاوت زنان نيستند. ثانيا، قياس اولويت (مفهوم الموافقه و فحوي الخطاب) اصلي پذيرفته شده است و با قياس باطل و مردود متفاوت است. مقايسه آن دو قياس، خود مصداق قياس باطل است. ثالثا، قياس اولويت عبارت است از اثبات حكمي كه براي مرتبه ضعيف و پاييني ثابت شده براي مرتبه قوي و بالاتر. و در اين موضوع چون زن از قضاوت، كه نسبت به رياست جمهوري به مراتب ضعيفتر است، منع شده است، به طريق اولي از رياست جمهوري ممنوع ميباشد؛ زيرا پس از مقام رهبري، رئيسجمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را، جز در اموري كه مستقيما به رهبري مربوط ميشود، بر عهده دارد(۷۱) نتيجه با توجه به اينكه موافقان رياست جمهوري زنان، دليل محكمي ارائه نكردهاند و با استفاده از: ۱. شيوههاي تفسير قانون؛ ۲. صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي و تصريح موافقان و مخالفان به واژههاي مرد و زن؛ ۳. ماهيت حقوقي رياست جمهوري يعني حكومت و ولايت و تفاوت آن با وكالت؛ ۴. روايات دال بر ممنوعيت زنان از منصب حكومت؛ زنان طبق قانون اساسي، فاقد صلاحيت و شرايط لازم براي تصدي مقام رياست جمهوري هستند. ··· پينوشتها ۱ـ نساء: ۲۸ «و لله ما في السماوت و ما في الارض و كان الله بكلّ شي محيطا». ۲ـ مائده: ۵۰ «و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون». ۳ـ نساء: ۵۹ «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اُولي الامر منكم» ۴ـ اصل پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران: در زمان غيبت حضرت ولي عصر «عج» در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت بر عهده فقيه عادل و با تقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبّر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده دار آن ميگردد. ۵ـ اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۶ـ اصل يكصدوسيوسوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۷ـ اصل يكصدوسيوچهارمقانوناساسيجمهورياسلامي ايران. ۸ـ اصل يكصدبيستوششمقانوناساسيجمهوري اسلامي ايران. ۹ـ اصل پنجاه و دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۱۰ـ منيره گرجي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، جلد ۳، چ اول، ۱۳۶۴، اداره كل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي، ص ۱۷۷۰. ۱۱ـ اعظم علايي طالقاني، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۵. ۱۲ـ سيد محمد موسوي بجنوردي، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۳. ۱۳ـ حسين مهرپور، حقوق بشر در اسناد بينالمللي و موضع جمهوري اسلامي ايران، چ اول، ۱۳۷۴، اطلاعات، ص ۲۳۰. ۱۴ـ علي وفادار، حقوق اساسي و تحولات سياسي، چ دوم، ۱۳۷۷، تهران، انتشارات شروين، ص ۵۶۰. ۱۵ـ عباسعلي عميدزنجاني، مباني فقهي كليات قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگي دفتر مركزي جهاد دانشگاهي، ص ۱۸۴. ۱۶ـ فرهنگ معين، ص ۱۶۳۹. ۱۷ـ سيدمحمد هاشمي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، ج دوم، چ هفتم، ۱۳۸۲، نشر ميزان، ص ۲۷۰. ۱۸ـ مرتضي نجفي اسفاد و فريد محسني، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، چ اول، ۱۳۷۱، انتشارات بين المللي المهدي، ص ۲۸۱. ۱۹ـ محدوديت اعتبار اين تفسير براساس ماده ۴ قانون آيين دادرسي مدني است كه ميگويد: دادگاهها مكلفند در مورد هر دعوا به طور خاص تعيين تكليف نمايند و نبايد به صورت عام و كلي حكم صادر كنند. ۲۰ـ اصل هفتاد و سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۲۱ـ اصل نود و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۲۲ـ قانون آئين دادرسي مدني، ماده ۳. ۲۳ـ براي تعريف شيوههاي تفسيريازمنابعزيراستفادهشده است: الف) ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، چ بيست و هفتم، ص ۲۰۴ تا ۲۲۰. ب) محمدرضا بندرچي، «بررسي اصل ۱۱۵ قانون اساسي»، روزنامه رسالت، ۲۳/۲/۸۰. ج) سيدمحمد هاشمي، همان، ص ۲۴۸. ۲۴ـ نساء: ۳۴ / اعراف: ۸۱. ۲۵ـ الخليل الفراهيدي، كتاب العين، ج ۶، ص ۱۰۱. ۲۶ـ الشيخ الطريحي، مجمعالبحرين، ج ۲، ص ۱۵۳. ۲۷ـ صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ۱۷۶۶. ۲۸ـ صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ۱۷۶۶. ۲۹ـ محمد يزدي، قانون اساسي براي همه، چ اول، امير كبير، تهران ۱۳۷۵، ص ۵۸۱. ۳۰ـ مرتضي نجفي اسفاد و فريد محسني، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، چ اول، ۱۳۷۱، انتشارات بينالمللي المهدي، ص ۲۹۲. ۳۱ـ دكتر شهيد بهشتي، مباني نظري قانون اساسي، چ اول، ۱۳۷۷، ص ۳۴ و ۳۵. ۳۲ـ جواد فاتحي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ۱۷۷۱. ۳۳ـ حسينعلي منتظري، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص۱۷۶۷ و ۱۷۶۸. ۳۴ـ حسن عضدي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ۱۷۶۷. ۳۵ـ منيره گرجي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ۱۷۷۰. ۳۶ـ همان، ج ۱، ص ۱۹۰. ۳۷ـ حسن عضدي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ج ۳، ص۱۷۶۷. ۳۸ـ حسينعلي منتظري، پيشين، ص ۱۷۶۷ و ۱۷۶۸. ۳۹ـ منيره گرجي، پيشين، ج ۳، ص ۱۷۷۰. ۴۰ـ جواد فاتحي، پيشين، ص ۱۷۷۱. ۴۱الي ۴۴ـ صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ص ۱۷۷۲. ۴۵ـ همان، ص ۱۷۹۷. ۴۶ـ محمدرضا بندرچي، «بررسي اصل ۱۱۵ قانون اساسي»، روزنامه رسالت، ۲۳/۲/۸۰ ر.ك: سيد جلالالدين مدني، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي جمهوري اسلامي ايران، چ پنجم، ۱۳۷۷، پايدار، ۳۶. ۴۷ـ سيد محمد موسوي بجنوردي، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۳. ۴۸ـ اصل يكصد و دهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، بند نهم. ۴۹ـ حسين مهرپور، پيشين، ص ۲۳۰. ۵۰ـ فاطمه رمضانزاده، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۴. ۵۱ـ مهرانگيز كار، حقوق سياسي زنان ايران، چ اول، ۱۳۷۶، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص ۶۰. ۵۲ـ اعظم علايي طالقاني، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۵. ۵۳ـ سورههاي بقره: ۲۲۸ و ۲۸۲ / نساء: ۱،۷،۳۲، ۳۴، ۷۵، ۹۸، ۱۷۶ / اعراف: ۴۶، ۴۸، ۸۱ / توبه: ۱۰۸ / يوسف: ۱۰۹ / نحل: ۴۳ / انبياء: ۷ / نور: ۳۱ و ۳۷ / نمل: ۵۵ / عنكبوت: ۲۹ / احزاب: ۲۳ و ۴۰ / ص: ۶۲ / فتح: ۲۵ / جن: ۶. ۵۴الي ۵۶ـ مجله زنان، ش ۳۵، ص ۹. ۵۷ـ اصل يكصد و دهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، بند نهم. ۵۸و۵۹ـ كامبيز نوروزي، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۱۰ / ص ۱۱. ۶۰ـ اصل نود و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. ۶۱ـ محمدابراهيم جناتي، روزنامه خراسان، گزارش: آيا زنان ميتوانند رئيسجمهور شوند، تاريخ ۱۱/۱۲/۷۹. ۶۲ـ الشيخ المفيد، الامالي، ص ۲۴ / السيد ابن طاووس الحسني، الطرائف، ص۲۸۶/محمدباقرمجلسي،بحارالانوار،ج۲۲،ص ۱۹۴. ۶۳ـ ابن البطريق، العمده، ص ۴۵۵ / سيدمرتضي عسكري، احاديث ام المومنين عايشه، ج ۱، ص ۲۵۷. ۶۴ـ ابن شعبه الحراني، تحف العقول، ص ۳۵ / قطبالدين الراوندي، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۷۹ / محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۱۲ / حجازي، خسروشاهي، دررالاخبار، ص ۱۴۶. ۶۵ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۳۸. ۶۶ـ القاضي النعمان المغربي، شرح الاخبار، ج ۱، ص ۳۹۶. ۶۷ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۱۳ / السيد شرفالدين، النص و الاجتهاد، ص ۴۳۳ / الشيخ علي النمازي، مسدرك سفينهالبحار، ج۳،ص۲۲۵وج۵،ص۹۹ و ج ۱۰، ص ۴۶۷. ۶۸ـ الميرزا النوري، مستدرك الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۶۳. ۶۹ـ سيدمرتضي عسكري، احاديث امالمومنين عايشه، ج ۱، ص۲۵۷. ۷۰ـ كامبيز نوروزي، مجله زنان، ش ۳۵، ص ۱۰. ۷۱ـ اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. نويسنده:سيد احمد مير ................................................................................................................ انتهاي پيام/ بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *مصوبات *مجمع عمومي * شوراي اجرائي *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *مركز *فارس *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي *بوشهر *زنجان امور وكلا و كارآموزان *فهرست اسامي *مصوبات كانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا طرحها و لوايح وكالت *كتابخانه *مقالات حقوقي *مجله حقوقي *نشريه داخلي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *لوايح و اوراق *مراجع رسيدگي *پرسش و پاسخ سايتهاياطلاعرساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||